مجازات = DooM


 

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران


کیان ح

تحمیدیه


به نام ربِ کوه و ایزدِ نوح
خدای لایزالِ حیِ ممدوح
خداوند مه و ناهید و خورشید
یگانه مالک آن جام جمشید
همان عالم به اسرار نهانی
هزاران مدخلِ واحد معانی
دلیل و علتِ معلولِ ایمان
خدای یوسف و هود و سلیمان
خداوند سپهر بی نهایت
یگانه منظرِ مقصود و غایت
همان معبود معبود برهمن
اهورامزد و یزدان تهمتن
خداوند نهان بت پرستان
هراس و خوف بی دینان و مستان

...

شوریده - 1385

این شعر واقعا برام ویژه و خاصه چون تقریبا اولین کارم بود و شدیدا علاقه به نوشتن حمد نامه داشتم - ناپختگی توش مشخصه چون 15-16 سالم بود :) این تحمیدیه خیلی طولانی تر از این 7 بیتی بود که برام باقی مونده و اتفاقا بیت های پایانیش یادمه خیلی قشنگ تر بود چون هر از گاهی بیتی بهش اضافه می کردم و ویرایشش می کردم و حمد نامه های شاعرای مختلفو میخوندم و سعی میکردم ازشون تقلید مفید بکنم ولی متاسفانه هرچی فکر میکنم یادم نمیاد و فایل کامل شعر رو هم ندارم و گم شده :) راستی یه نکته جالبم بگم که این حمد نامه مثلا قرار بود حسن مطلع کتابم باشه و اول کتابم چاپش کنم :) فکر های بزرگی در سر داشتم ولی افسوس که نی همت و نی همت  :) ببخشید که توضیحات از شعر طولانی تر شد عادت به توضیح ندارم ولی این کار برام خیلی خاص و خاطره انگیز بود


کیان ح

شبان شوریده

من آن شبان ساده ام که پای تو فتاده ام
عنان بی اراده ام به دیده ی تو داده ام


رسیده بوی موی تو به سوی کوی روی من
ز شرم گفت و گوی تو فتاده آب روی من


هوای من صدای تو دلم که مبتلای تو
 به دیده توتیای تو سرم کنم فدای تو


تو آیتم تو غایتم تو ذکر بی نهایتم
تو فصحت و بلاغتم تو وردم و عبادتم


قسم به عجز و ناله ام قسم به اشک و ژاله ام
به روح استحاله ام به سوی تو حواله ام


به نای پاره پاره ام به قلب پر شراره ام
برس به داد و چاره ام خراب یک اشاره ام


اشارتی بشارتی ندای استجابتی
نمی رسد نمی رسد توان استقامتی

----شوریده---زمستان 90 ---

(تقدیم شد به والا ترین عشق هستی مادرم)


کیان ح